X
تبلیغات
کندلوس

 امپراطوری مادها

طغیان پارسی ، نبرد هیربا ، نبرد مرز پارس ، نبرد پاسارگاد بعد از مرگ پدرش در 551 ق.م ، کوروش موفق شد به عنوان پادشاه در 559 ق.م بر تخت شاهی تکیه بزند اما او هنوز مانند پدرانش یک فرمانروای مستقل نبود ،کوروش مجبور بود اقتدار امپراطور ماد ایشتوویگو را به رسمیت بشناسد در این زمان گمان می‌رود امپراطوری ماد بر بخش بزرگی از خاور نزدیک از لیدی تا پارت فرمان می‌راند

به نوشته هرودوت ،هارپاگ در پی گرفتن انتقام کوروش رو قانع کرد که ایرانیان را بر علیه حاکمان فئودال ماد بشوراند . ولی اینگونه به‌نظر می‌رسد که هارپاگ و کوروش هر دو به دلیل نارضایتی از قوانین وضع شده توسط ایشتوویگو بر علیه او سر به شورش گذاشتند. شروع شورش در 533 ق.م بود که هارپاگ و کروش ارتشهای خود را به اولین نبرد در اوایل 532 ق.م و سرانجام تسخیر اکباتان در 549 هدایت کردند و به دین ترتیب امپراطوری ماد از بین رفت.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام آذر 1388ساعت 14:21  توسط سیروس  | 

کتیبه‌ای دوسطری که به زبان‌های پارسی، عیلامی و بابلی بر روی دو جز سنگی در کاخ‌های عمومی و خصوصی کوروش در پاسارگاد قرار دارد، به باستان‌شناسان اطمینان می‌دهد که بناهای پاسارگاد به دستور کوروش بنا شده اند.[۳]

پاسارگاد در دشتی مرتفع به ارتفاع ۱۹۰۰متر ازسطح دریادرحصارکوهستان واقع شده‌است.از این آثاربه جای مانده درپاسارگاد فقط به چهارنمونه اشاره خواهیم کرد.بارگاه،محراب،جایگاه نگهداری آتش ودیوارصفه ایی که قلعه برآن قرار دارد. امروزکاخ محل سکونت در مقایسه باهمین اواخر چشم اندازی دیگر دارد.در سده هفتم قمری اتابکی از سلغریان فارس درنزدیک آرامگاه کورش مسجدی ساخت که در آن از سنگ کاخ‌ها استفاده شده‌است.به مناسبت جشن‌های ۲۵۰۰ساله شاهنشاهی ایران در سال ۱۹۷۱این سنگ‌ها دوباره به جاهای اصلی خود بازگردانده شدند. کاخ محل سکونت بی تردید نشان از تاثیر و نقش معماری یونانی دارد.ظاهراهنگامی که کورش در سال۵۴۵سارد را به تصرف درآوردبه شدت تحت تاثیربناهای مرمرین شاهان لودیا قرارگرفته‌است.چه بسا او همان زمان شماری از اساتیدلودیایی رادرپاسارگاد به کار گماشته‌است. درکاخ تناسب جذاب سنگهای مرمرتیره وروشن،مخصوصا در پایه‌ها،جلب نظر می‌کند.این سنگها از پیرامون سیوندآورده شده، در میانه راه پاسارگاد به تخت جمشید.قطعات سنگ حدود ۳۰ میل سوار بر کلک بر رود کر به محل آورده شده ‌است.[۴]


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم آذر 1388ساعت 14:20  توسط سیروس  | 

تاریخ نویسان باستانی از قبیل هرودوت، گزنفون وکتسیاس درباره چگونگی زایش کوروش اتفاق نظر ندارند. اگرچه هر یک سرگذشت تولد وی را به شرح خاصی نقل کرده‌اند، اما شرحی که آنها درباره ماجرای زایش کوروش ارائه داده‌اند، بیشتر شبیه افسانه می‌باشد. تاریخ نویسان نامدار زمان ما همچون ویل دورانت و پرسی سایکس و حسن پیرنیا، شرح چگونگی زایش کوروش را از هرودوت برگرفته‌اند. بنا به نوشته هرودوت، آژی دهاک شبی خواب دید که از دخترش آنقدر آب خارج شد که همدان و کشور ماد و تمام سرزمین آسیا را غرق کرد. آژی دهاک تعبیر خواب خویش را از مغ‌ها پرسش کرد. آنها گفتند از او فرزندی پدید خواهد آمد که بر ماد غلبه خواهد کرد. این موضوع سبب شد که آژی دهاک تصمیم بگیرد دخترش را به بزرگان ماد ندهد، زیرا می‌ترسید که دامادش مدعی خطرناکی برای تخت و تاج او بشود. بنابر این آژی دهاک دختر خود را به کمبوجیه اول شاه آنشان که خراجگزار ماد بود، به زناشویی داد.

ماندانا پس از ازدواج با کمبوجیه باردار شد و شاه ........

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم آذر 1388ساعت 14:24  توسط سیروس  | 
کوروش بزرگ یا کوروش کبیر (به پارسی باستان: ‎‎‎‎‎‎‎‎‎‎) همچنین معروف به کوروش دوم (۶۰۰ یا ۵۷۶ ق.م. تا ۵۳۰ یا ۵۲۹ ق.م.)، نخستین پادشاه و بنیان‌گذار شاهنشاهی هخامنشی (۵۵۹ ق.م-۵۲۹ ق.م.) است. شاه پارسی، به‌خاطر بخشندگی‌، بنیان گذاشتن حقوق بشر، پایه‌گذاری نخستین امپراتوری چند ملیتی و بزرگ جهان، آزاد کردن برده‌ها و بندیان، احترام به دین‌ها و کیش‌های گوناگون، گسترش تمدن و غیره شناخته شده‌است.

ایرانیان کوروش را پدر*[۱] و یونانیان او را سرور و قانونگذار می‌نامیدند. یهودیان این پادشاه را به منزله مسح‌شده توسط پروردگار بشمار می‌آوردند، ضمن آنکه بابلیان او را مورد تأیید مردوک می‌دانستند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم آذر 1388ساعت 11:3  توسط سیروس  | 
درمیان جمع مردان،یاهمیشه مردباش           یا دم ازمردی مزن،یایکسره نامردباش

                                            

کودک نجوا کرد:خدایا بامن صحبت کن ویک چکاوک درچمنزار خواند ولی کودک نشنید.

پس کودک فریاد زد:خدایا بامن صحبت کن!وآذرخش درآسمان غرید،ولی کودک متوجه نشد.

کودک فریاد زد:خدایا یک معجزه به من نشان بده ویک زندگی متولدشد،ولی کودک نفهمید.

کودک در ناامیدی گریه کردوگفت:خدایا مرالمس کن وبگذار تو رابشناسم،پس خدانزد کودک آمد و او را لمس کرد ولی کودک بالهای پروانه راشکست ودرحالی که خدا را درک نکرده بود از آنجادور شد.

****

عارفی،پارچه ای بافت ودر بافت آن دقت به کار داشت.چون آن رافروخت به علت عیب هایی که داشت     به او باز گرداندند و او گریست،امامشتری گفت:ای فلان،گریه نکن که بدان راضی ام.                             

اوگفت:گریه من از این نیست،بلکه از آن می گریم که دربافت آن کوشش بسیار کردم وبه سبب              عیبهای پنهانی به من بازگردانده شد واز آن می ترسم تاعملی که چهل سال درآن کوشیده ام،نپذیرند.  

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم آذر 1388ساعت 11:50  توسط سیروس  | 
دانشمندان دانشگاه آرهاوس بااستفاده ازسیستم اسکن مغزی به مطالعه برروی مغزانسان درهنگام دعا وصحبت باخداوند پرداختند.محققان بااسکن مغز بیش از۲۰داوطلب درهنگام دعا وصحبت باخداونداعلام کردند،مغزافراد درهنگام صحبت بایک دوست فعال میشود،فعالیت میکند. 

محققان دانشگاه آرهاوس دانمارک به منظور مطالعه بر روی این پدیده ازداوطلبان خواستندیکبار به خواندن یک دعای مذهبی ویکباربه خواندن یک متن غیر مذهبی واجتماعی اقدام کنند.به گفته محققان درهنگام انجام عملیات اول وخواندن دعای خداوند مخصوص مسیحیان،قسمتهایی ازمغز که بامرور ذهنی وتکرار درارتباط است،فعال شد.

طی آزمایش دوم،داوطلبان قبل ازخواستن آرزوهای خوداز شخصیت خیالی بابانوئل مشغول به خواندن دعاهای شخصی خود شدندکه این عمل باعث فعال سازی قسمتهایی ازمغز که درهنگام برقراری ارتباط باانسانی دیگرفعال میشود،شد.این محدوده مغز باتئوری ذهن درارتباط نزدیک است.

درعین حال مطالعات گذشته نشان میدهدکه قشرپیشانی مغز درانسانها درهنگام تعامل بااجسام بی جان نیزفعال نمی شود.زیرا مغزازچنین اجسامی انتظارعکس العمل نداردوبه همین دلیل نیازی برای فکرکردن به آن جسم احساس نمی کند.

براساس گزارش نیوساینتیست،محققان براساس نتایج نهایی اعلام کردند افراد درهنگام دعا این تصور رادارند که درحال صحبت باشخصی خاص هستندکه این نتیجه ازنظرمسیحیان نشانه ای جدیدازقطعیت وجودخداوند است.  

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم آذر 1388ساعت 16:15  توسط سیروس  | 
می گویم به یاد عاشقانی که چو می سوزند و آرایی ندارد(عباس خیرخواه).                                     

 ساقی ومحراب ومی جمله مهیاست ولی    عیش بی یار مهیار نشود یارکجاست؟   

                     

نشاط انگیزه و ماتم زایی ای عشق          عجب رسواگر و رسوایی ای عشق 

                             

خوشاعشق وخوشا ناکامی عشق         خوشا رسوایی وبدنامی عشق

 

کارجنون مابه تماشاکشیده است           یعنی تو هم بیا که تماشای ماکنی

 

کنم هرشب دعایی کز دلم بیرون رود مهرش ولی آهسته می گویم الهی بی اثرباشد

 

میان عاشق ومعشوق فرق بسیار است      چویار ناز نماید شما نیاز کنید

 

راست گفتی عشق خوبان آتش است        سخت سوزاندو اما دلکش است  

 

ماز رسوایی بلند آوازه ایم                       نامورشد هرکه شد رسوای دل

 

گرچه دیوانگی ازجانب مارفت ولی           فتنه ها زیر سر سلسله موی توبود

 

حریف عشق توبودم چوماه نو بودی       کنون که ماه تمامی نظر دریغ مدار

 

فرازونشیب بیابان عشق دام بلاست     کجاست شیردلی کز بلا نپرهیزد

 

سخن عشق نه آنست که آید به زبان    ساقیا می ده وکوتاه کن این گفت وشنود

 

حریم عشق را درگه بسی بالاتر ازعقل است                                                                              

 کسی آن آستان بوسد که جان درآستین دارد

 

عیبجو دلدادگان راسرزنشها می کند           وای اگربا اوکند دل،آنچه باما می کند

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم آذر 1388ساعت 16:56  توسط سیروس  | 

 

 پارک موزه کندلوس                               خونه کاهگلی باسقف چوبی 

                                     

 

 

 

 

   

 کارگاه آموزشی صنایع دستی

 

 

 

 

 

 

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم آذر 1388ساعت 16:10  توسط سیروس  | 
دوستان گرامی سلام :باعرض معذرت باعنایت به مشکلی که درسیستمم پیش آمدشما راجهت بازدید ازتصاویر زیبای  روستای کندلوس دعوت میکنم تادرمحیط اینترنت درهریک ازسایتهای گوگل ویاهو بادرج کلمه کندلوس به فارسی میتوانید به اطلاعات کامل درمورد آن دسترسی پیدا کنید.حتما به باغهای کندلوس،پارپیرار،چشمه کندلوس و...سربزنید.دراولین فرصت تصاویر زیبایی از کندلوس جهت بازدید شما دوستان ارائه خواهم کرد.   
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم آذر 1388ساعت 15:49  توسط سیروس  | 
کشتی نساز ای نوح،طوفان نخواهدآمد                     برشورزار دلها،باران نخواهد آمد

 رفتی کلاس اول این جمله راعوض کن                     آن مردتا نیاید،باران نخواهد آمد

*******************************از علی آموز اخلاص عمل

۱.توکل درامور۲.راستی درگفتار۳.خدمتــــــــــــــــــــــــــ به خلق۴.سرعت درخیر۵.تقدم برسلام۶.ادب درکلام۷.تعطیل درانتقام۸.نوازش برایتام۹.عطادرمقام۱۰.امدادبر مظلوم۱۱.قصوردرشهوت۱۲.ایثاربرمساکین۱۳.احترام به والدین۱۴.صبردرمصائب۱۵.پایداری درحوادث۱۶.اجتناب ازغیبت۱۷.شفقت بامردم۱۸.خوشرویی باعیال۱۹.نصرت برجهاد۲۰.ملایمت باجهال۲۱.اصرار درطاعت۲۲.دادرسی درقضا۲۳.تامل درجواب۲۴.مخالفت بانفس۲۵.نظافت درپوشش۲۶.جوانمردی بامغلوب۲۷.وفابه عهد۲۸.سعی دراخلاص۲۹.کناره جویی ازبخل۳۰.اکرام به میهمان۳۱.مصاحبت بانیکان ۳۲.اندازه درمعاش۳۳.دلجویی ازغریبان۳۴.شکربرنعمت۳۵.تفکردرامور.۳۶.عفوباقدرت۳۷.پرهیزازخشم۳۸.دوری ازکبر۳۹.عیادت مریض۴۰.استقامت درکار

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم آذر 1388ساعت 10:19  توسط سیروس  | 
محمد رسول الله است(پیام آور احکام الهی وختم رسل).اماعلی کیست؟؟؟علی اسم اعظم خداونداست داماد پیامبراست،مولود کعبه است،اسدالله است،حجت الله است،ولی الله است،جان نثاروشریک دردهای پیامبر،همدم غمهای فاطمه وازفرزندان بزرگوارش نمی گویم که شما حسنین وقمربنی هاشم وزینب و...رابهتر ازمن می شناسید.                                                                                          

حکایت است که روزی اصحاب پیامبر گردش جمع شده ودرموارد شرعی واحکام دینی بحث وتبادل نظر می کردندوامیرمومنان علی (ع)نیزدرکنار پیامبر نشسته بود.یکی ازیاران پرسیدیارسول الله:واحتسبوابه حبل الله جمعیا ولاتفرقوا.این ریسمان الهی کیست وکجاست که بایدبه آن چنگ زنیم؟رسول الله دستان پرمهرخویش رابرشانه علی کجاست وفرمود که ای مردم راه نجات علی است حبل الله علی است خود را به دامن اوبیاندازید.کسی که تاجانشینی خویش راتا بامن کنت مولی وهذا علی مولی بیان ندارد،رسالتش پذیرفته نمی شود.

لنگرآسمان وزمین عرش خداعلِِییییییییییییییستباب سلام محمدوباب نجات علیییییییییییییست

*************************************

اگردست علی دست خدانیست  *  *  *  چرادست دگر مشکل گشانیست  

                            

نازدبه خودش خدا که حیدردارد         دریای فضائلی مطهر دارد

        

 همتای علی نخواهد آمد ولله  *   *   *    صدبار اگر کعبه ترک بردارد                                                

گر نبودی هیچ پیغمبر نبود   *   *   *    عشق هم میمرداگرحیدرنبود   

                      

قرآن بجزوصل علی آیه ندارد          ایمان به جزحب علی پایه ندارد                                                  

 گفتم بروم سایه لطفش بنشینم      دیدم که علی نوربود سایه ندارد    

                                        

کتاب وصف علی راهزارهافصل است       که سیم رابط وی به ذات حق وصل است                            

ولادتش به حرم میکند به ماثابت           که رونوشت سندهم برابراصل است 

 

برجنت وفردوس قسیم است علی       برعالم ایجاد زعیم است علییییییی                                       

شمشیرکجش به خط خونین بنوشت    میزان صراط مستقیم است علییی   

  

ای کاش علی شویم وعالی باشیم       همسفره کاسه سفالی باشیم                                          

چون سکه به دست کودکی برق زنیم    نان آور سفره های خالی باشیم                                         

علی به جان ودلم نورمی دهد         علی شفای دل کورمی دهد                                                   

فروغ نام علی درهر زمان               به مجلس ودل ماشورمی دهد                                                  

زروز خلقت من حق دربهشت       گل مرابه ولای تو نوشت                                                          

سپس به دست خودش برسینه ام   علی کشید ومدد حیدرنوشت                                                 

خلاصه کلام دوستان گرامی هموطنان عزیز:اهل دین ونژاد وقومی هستید بدانید مولا براش فرقی نداره دررحمتش به روی همه بازه...       

اگرآتش به زیرپوست داری      نسوزی گرعلی رادوست داری 

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم آذر 1388ساعت 10:38  توسط سیروس  | 

 

هرکه دراین سرا درآید،نانش دهیدو از ایمانش مپرسید چه آن کس که به درگاه باری تعالی به جان ارزد البته برخوان بوالحسن به نان ارزد.

روستای کندلوس درمیان دره بسیار زیبایی در رشته کوه های البرز استقرار یافته است وچشم اندازهای بی نظیری دارد.رنگ مزارع گیاهان دارویی،جلوه باغ هامیوه،سرسبزی ارتفاعات سربه فلک کشیده البرز، آب وهوای مطبوع وچشمه های آب معدنی،شکوه وجذابیت خاصی به روستای کندلوس بخشیده است. 

حواشی رودخانه کندلوس ودره زانوس با انواع گونه های گیاهی وجانوری،از دیگر جاذبه های طبیعی روستاست.چشمه های پرآب درون وخارج ازمحل شامل چشمه آب فضل الفاضل ودیوچشمه وچشمه های پرآب موجود درکوهستانهای اطراف روستا،برجستگی خاصی به این آبادی زیبا بخشیده است.     

بافت مسکونی سنتی،تپه های باستانی،چندین گورستان مربوط به دوره پیش از اسلام وفرهنگ غنی محلی،ازدیگر وجوه تمایز روستاست.رستوران،پارک کودک،فروشگاه های موادخوراکی،وفروشگاه محصولات فرهنگی ویک موزه مردم شناسی جذابیت های کندلوس رادوچندان کرده است.موزه این مجموعه باالهام از داستانهای شاهنامه ساخته شده است.درقسمتی ازآن،اشیاءمختلف وارزشمنددورانهای مختلف تاریخی ودرقسمتی دیگرجلوه هایی از آداب ورسوم و ویژگی اجتماعی وفرهنگی مردم منظقه به نمایش گذاشته شده است.آرامگاه فضل الفاضل باقدمتی ۱۰۰ساله،ازاماکن زیارتگاهی روستاست.مردم این روستا دراعیاد مذهبی مانند قربان،غدیروفطر ومیلاد پیامبر(ص)به جشن وسرور ودرایام محرم ووفات ائمه به عزاداری می پردازند.برگزاری مراسم ملی عیدنوروز،چهارشنبه سوری وسیزده بدر،جشن تیرماه سیزده شو وفردینماشو وپاشیدن آب باران برروی یکدیگر پس ازدوره خشک سالی وپایکوبی درزیر باران ازجمله مراسم روستامیباشد.ورزش هاوبازیهای رایج روستا،شامل تب کایاچوکا،کشت کا،سی کاکل واسب سواری است.

نی،متداولترین ساز روستای کندلوس است که گاهی با همراهی دهل وسرنا نواخته میشود.ازانواع آهنگها وملودیهای موسیقی سنتی روستامیتوان به طالب طالبادر مایه درآمدسه گاه،امیری درمایه عشاق ودشتی وعروس سوارکردن درمایه ای ازماهور وبیات ترک اشاره کرد.

پوشاک غالب مردم روستای کندلوس مانند نواحی روستایی استان مازندران میباشدولی زنان روستا درمراسم خاص،ازلباس محلی شامل دامن پرچین،پیراهن،جلیقه وروسری استفاده می کنند.صنایع دستی روستای کندلوس مشتمل برجوراب بافی ونمد مالی است.درگذشته صنایع دیگری مانند قالی بافی،جاجیم بافی،بافت چادرشب،شمدوکلاه نمدی وهمچنین تولیدصنایع دستی چوبی رایج بوده است.غذاهای محلی روستای کندلوس شامل:کماج،راه نون(نوعی نان روغنی شیرین)،آش کدو،بادونه ،بیشه واش،سرج آش،آش دوغ،پرساخ وکلوا(نوعی شیرینی محلی)و...میباشد.

 

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم آذر 1388ساعت 9:19  توسط سیروس  | 

 سرمشق های آب بابا یادمان رفت                 رسم نوشتن با قلم هم یادمان رفت                      

 تکلیف دیروز آب بابا بودو خط خورد            تکلیف فردا نان وبابا یادمان رفت                       

 شعر خدای مهربان راحفظ کردیم                  اما خدای مهربان هم یادمان رفت                                                                                                                         

پیرم وگاهی دلم یاد جوانی میکند                 بلبل شوقم هوای نغمه خوانی میکند                      

همتم تامی رودسازغزل گیردبدست               طاقتم اظهارعجز وناتوانی میکند                             

بلبی درسینه مینالدهنوزم کین چمن             باخزان هم آشتی وگل فشانی میکند                      

 مابه داغ عشق بازیهانشستیم وهنوز         چشم پروین همچنان چشمک پرانی میکند                  

نای ماخاموش ولی این زهره شیطان هنوز       باهمان شور ونوا دارد شبانی میکند                       

 گرزمین دود هوا گرددهماناآسمان                باهمین نخوت که دارد آسمانی میکند                       

 سالهاشدرفته دمسازم زدستم اما هنوز        در درونم زنده است و زندگانی میکند                         

 باهمه نسیان که گویی کزپی آزار من          خاطرم با خاطرات خود تبانی میکند                            

بی ثمر هرساله درفکر بهارانم ولی             چون بهاران میرسد بامن خزانی میکند                       

 طفل بودم دزدکی پیر وعلیلم ساختن           آنچه گردون میکندباما نهانی میکند                            

میرسدقرنی به پایان وسپهر بایگان             دفتر دوران ماهم بایگانی میکند                                

شهریارا گو دل ازما مهربانان مشکنید         ورنه قاضی درقضانامهربانی میکند                              

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم آذر 1388ساعت 10:18  توسط سیروس  | 
دوستان گرامی اگرچه کمی درمعرفی این گنجینه گرانبهای هنری کشورسهل انگاری شدواین معارفه به علاقمندان هنر وصنایع دستی ایران وجهان دیراتفاق افتاد ولی گویند ماهی را هر وقت از آب بگیری تازه است.

دوستان علاقمند به مطالعه درحوزه مذکور می توانند به آدرس:تهران ،ضلع شمال شرقی میدان ولیعصر(عج)،ش۶۶۳، سازمان میراث فرهنگی،صنایع دستی وگردشگری(معاونت هنرهای سنتی وصنایع دستی)طبقه اول.کتابخانه رجوع کنندوازمنابع نفیس این مرکز همه روزه ازشنبه تاچهارشنبه ازساعت۸الی۱۶به صورت رایگان بهره برداری کنند.جهت کسب اطلاعات بیشتر میتوانیدباشماره تلفن مستقیم۸۲۱۴۸۱۱۱تماس حاصل فرمایید.یاحق

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم آذر 1388ساعت 13:0  توسط سیروس  | 
روستای کندلوس ازتوابع بخش کجورشهرستان نوشهر،بامختصات جغرافیایی ۵۱درجه و۳۴دقیقه طول شرقی و۳۶درجه و۱۹دقیقه عرض شمالی،در۷۵کلیومتری جنوب شرقی نوشهرقراردارد.این روستا،ازشمال به روستای پیده،ازغرب به رشته کوه البرز ودره زانوس وازشرق به روستای میرکلا محدودمیشود.روستادرمحدوده ای کوهستانی ودریکی ازدره های زیبای رشته کوه های البرز استقرار یافته وارتفاع آن ازسطح دریا ۱۶۵۰متراست.روستای کندلوس،زمستان های سردوتابستان های معتدل ومطبوع دارد.میانگین بارندگی سالیانه آن ۱۳۵۳میلی متر گزارش شده است.رودخانه کندلوس ازمیان آبادی عبورمیکند.

روستای کندلوس همراه باسه روستای پیده،گیل کلاومیرکلا مجموعه روستایی میخساز راتشکیل میدهد.به روایتی،ناصرالدین شاه هنگام عبوراز این منطقه،عده ای کولی را درحال ساخت وساز ادوات فلزی مشاهده میکندونام منطقه رامیخساز می نامد.مردم روستای کندلوس،به زبان مازندرانی (کجوری) سخن می گویند،مسلمان وپیرو مذهب شیعه جعفری هستند.

براساس نتایج سرشماری سال۱۳۷۵،روستای کندلوس۱۷۹نفرجمعیت داشته است که درسال۱۳۸۵،به۲۵۰۰نفرافزایش یافته است.جمعیت روستای کندلوس درزمستان ها کاهش ودرتابستان هاافزایش می یابد.درآمداکثر مردم روستای کندلوس،ازفعالیت های زراعی،دامداری وباغداری تامین می شود.گروهی ازمردم دربخش خدمات وصنایع دستی اشتغال دارند.گندم وجوازعمده محصولات زراعی وسیب،هلو،گیلاس،آلوچه،فندق وگردو ازمحصولات باغی آن هستنددامداری سنتی وپرورش طیوروماهی قزل آلا درروستا رواج دارد.

گروهی ازمردم روستا درکنارفعالیت های مذکوربه تولیدصنایع دستی ازقبیل جوراب ونمد می پردازند.درگذشته،بافت قالی،جاجیم،چادرشب،شمدوساخت صنایع چوبی وابزارهای فلزی رواج داشته است.شرایط مناسب،تولیدانواع گلها وگیاهان دارویی رافراهم ساخته است.یک کارخانه گیاهان دارویی درروستا فعال است که تعدادی ازاهالی ازمحل درآمدآن گذران امور می کنند.

روستای کندلوس،بابافت مسکونی نسبتا متراکم درشیب ملایم دامنه کوه استقرار یافته است.کوچه های روستاپیچ درپیچ وسنگ فرش است.خانه های قدیمی غالبا در دوطبقه باسقفی شیروانی ساخته شده اندوپوشش لت کوبی یاسفالی دارند.دیوارهای گلی،ایوان های کوچک،پنجره های چوبی ومعماری ساده،زیبایی روستا را دوچندان کرده است.واحدهای مسکونی جدید،بیشتر ویلایی است وبابافت سنتی وقدیم روستا ناهمگون است.غالبا ویلاهابه جمعیت غیرساکن شهری تعلق دارد که درایام تعطیل در روستااتراق می کنند.مصالح بکار رفته دربناهای قدیمی شامل سنگ،گل،خشت وچوب می باشد.مصالح خانه های جدید روستاسیمان وگچ وتیرآهن و...وسقفشان عموماشیروانی می باشدکه باورق گالوانیزه یاایرانیت پوشیده شده است.(ادامه دارد)    

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم آذر 1388ساعت 9:57  توسط سیروس  | 

 

        روستای ییلاقی کجور،دریکی از دره های زیبای کوهستان های مرتفع البرز استقرار یافته است وطبیعت سرسبز،آب وهوای خوش وچشم انداز های بسیار خوبی دارد.حواشی رودخانه پرآب وزیبای کجورکه پس ازطی مسیری به رودخانه چالوس می ریزد،مکان مناسبی برای ماهیگیری وگذران اوقات فراغت گردشگران بحساب می آید.

چشمه انگیل،باآب زلال وفراوان حواشی اتراق گاهی مناسبی دارد.پیرامون روستای کجوررا،ارتفاعات بلندمرتعی وجنگلی فراگرفته اند.در دوکیلومتری روستای،شهرقدیمی کجور معروف به خراب شهر ،پایتخت قدیمی رویان قرار دارد.شهرقدیمی کجور درزمان حمله مغول تخریب شد.قلعه کجورمعروف به دور قلعه یا سوته قلعه ،دراین شهر قرار دارد.

آرامگاه امامزاده طاهرومطهر،برج آجری کوچک وچهارضلعی است که کتیبه آجری ازآیات قرآنی دارد.این بنا درسال ۸۲۹ ه.ق ساخته شده است.آرامگاه امامزاده عبدالله درشرق روستا،بقعه خالق شیوب وبقعه حسن شهید،ازدیگرآثار مذهبی وتاریخی روستای کجور هستند.

ازمراسم وآیین های مردم روستای کجورمی توان به مراسم نامگذاری نوزاد،دهه حمام،دندان سری، نوروزخوانی،تیرماه سیزده شو،بیست وششم نوروزماه ومراسم باران خواهی وآفتاب خواهی.کشتی لوچو ازبازیهای محلی رایج روستای کجوراست.موسیقی سنتی روستا،برپایه نغمه هاوملودی های چوپانی مازندرانی همراه با نوای نی استوار شده است.امیری،کشنی مقدم وطالب طالبااز آهنگ های قدیمی روستاست که با نوای سازهای نی،سرناودهل همراهی میشود.

پوشاک مردم کجور،سنتی وقدیمی است.لباس مردان شامل کلاه،شلوار ونیم تنه پشمی است ولباس زنان شامل روسری ،پیراهن بلنددامن ونیم تنه های رنگارنگ است.

صنایع دستی روستای کجور شامل قالی بافی ونمدمالی،بافت لباسهای سنتی،کلاه نمدی،جوراب،چوخا،کال چرم وتهیه انواع ابزار آلات فلزی وچوبی کشاورزی است.

انواع غذاهای محلی درروستا طبخ می شود،که ازآن جمله میتوان به انواع آش های شیر،آردیم،سراج،دوغ وانواع غذاهای بابرنج مانندطعام پلا،گرماس پلا،گورس پلا،عدس پلا،گوشت پلاوانواع خورشت هامانندخورشت لوبیایاچغندر،فسنجان،خورشت کدو،کدهکشی،بیشه واش،سرجوی، یخینی،تچ ماچ وخورشت ترش اشاره کرد.تهیه انواع شیرینی مانندمشکی حلوا،آردحلوا،بادونه،دمکو،  برساق،انواع مربا وکماج درروستا رواج دارد.

دسترسی به این روستاازطریق جاده ساحلی (شهررویان)وجاده چالوس (بالاترازمرزن آباد)قابل دسترسی است وراه مناسب وآسفالته دارد.درپایان محدوده جغرافیایی وسیعی ازجاده چالوس که اولین روستای آن دوآب بوده تاآخرین روستای آن که به رویان منتهی میشود وبیش از یکصد آبادی کوچک وبزرگ است به بخش کجور معروف است که زیرمجموعه فرمانداری شهرستان نوشهربوده وازلحاظ جغرافیایی ۶برابر بخش همجواریعنی کلاردشت میباشد.شایدوسعت وپراکندگی این منطقه سرسبز یکی ازدلایل مهم بکر ودست نخورده بودن آن باشد.از ادوار تاریخی مختلف انسانهای جوانمردوپهلوان،ادیب،دانشمندوفرهیخته ورجال بنام سیاسی بی نصیب نبوده است.افرادی چون پهلوان کمال،پهلوان اسماعیل،پهلوان افراسیاب وآیت الله دکترحاج میرزایدالله نظرپاک وآیت الله شیخ فضل الله نوری لاشکی وامروز دکتر عبدالرضا شیخ الاسلامی وزیر محترم کار وامور اجتماعی وصدها انسان فرهیخته وبزرگ عزیزان این خطه عظیم وادیب پرور مازندران.منبع:مطالعات شخصی وکتاب راهنمای گردشگری روستاهای ایران.دیگر که مجال سخن ازبیان کمالات آنها کوتاه میباشد.به امیدسربلندی وسرفرازی عزیزان این خطه عظیم وادیب پرور مازندران.منبع:مطالعات شخصی وکتاب راهنمای گردشگری روستاهای ایران. 

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم آذر 1388ساعت 8:33  توسط سیروس  | 
روستای کجور ازتوابع کجورشهرستان نوشهر،بامختصات جغرافیایی ۵۱درجه و۴۵دقیقه طول شرقی ۳۶درجه و۲۰دقیقه عرض شمالی در۸۵کیلومتری جنوب شرقی نوشهر قرار دارد.روستاهای فیروزکلای سفلی وعلیا،پی چلو وچناربن همجوار وهمسایه این روستامیباشند.کجورازسطح دریا۲۵۰۰مترارتفاع داردوتحت تاثیر اقلیم کوهستانی،زمستان های سردوتابستانهای معتدل دارد.میانگین بارندگی آن ۱۳۵۳میلی متر درسال گزارش شده است.بنابراسنادومدارک موجود،شهرکجورازقدیم،مرکز ناحیه رویان وبعدهاپایتخت رستمداربوده است.درکتاب مسالک الممالک اصطخری،ازکوه های روینچ(رویان)نام برده شده است.یاقوت حموی درمعجم البلدان(۶۲۳ ه.ق)رویان راشهری بزرگ وکوه وسیعی ازکوه های طبرستان میداند.      

رابینو:درباره کجورمی نویسد،درتاریخ ۲۱ذی الحجه ۷۴۰ ه.ق استاندارجلال الدوله اسکندر شروع به بازسازی بنای قلعه وشهر کجورکرد.درزمان اوشهرکجور،پایتخت بوده است.نام قدیم روستا گنجور(مکانی باگنج فراوان)بوده است که بعدها به کجور تبدیل گشته است.مردم روستای کجور به زبان مازندرانی وطبری باواژگان پهلوی سخن می گویند،مسلمان وپیرو مذهب شیعه جعفری هستند.براساس سرشماری سال۱۳۷۵،روستای کجور۱۸۴۹نفرجمعیت داشته است که درسال ۱۳۸۵به۴۰۰۰نفرافزایش یافته است.اقتصاد روستای کجور برپایه فعالیتهای زراعی،خدمات کشاورزی وتولیدصنایع دستی استوار شده است.روستازراعت دیم داردئمحصولات عمده آن،شامل گندم،یونجه،لوبیا،پیاز،گردو،سیب وهلومی باشد.پرورش گاو،گوسفندوفرآوری انواع لبنیات ومحصولات دامی درروستا رواج داردوتولید صنایع دستی ازقبیل لباسهای سنتی،نمدمالی،جوراب بافی،کلاه نمدی،چوخا،کلال چرم وساخت ادوات فلزی وچوبی کشاورزی ازمنابع درآمدی مردم روستاست.کجور،بافت مسکونی متراکمی داردو دردامنه کوه های جنگلی استقرار دارد.محله های چرم برگ،آخوندمحله،بالامحله،پایین محله،گیلک محله ومحله حیات کالبد روستاراتشکیل می دهد.اکثرخانه های روستا،حیاط های بزرگی دارندومعماری سنتی آنهاجالب توجه است.سقف شیروانی،اتاق های مجزا و ایوان دلباز با رنگ آمیزی های متنوع از ویژگیهای معماری خانه های روستاست.مصالح بکار رفته دربناهای قدیمی غالباشامل گل،خشت وچوب است.خانه های جدید به سبک قدیم وبااستفاده ازمصالح جدیدچون سیمان،گچ،تیرآهن و...ساخته می شوند.(ادامه دارد)     

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم آذر 1388ساعت 14:10  توسط سیروس  | 
ای چرخ مرادلی ست بیدارپسند                       بیمم دهی از سنگ حوادث تا چند                  

من شیشه نیم که بشکند سنگ توام    *   *   *    مرغ قفسم که گشتم آزاد زبند                    

چرخ برهم زنم ارغیر مرادم گذرد    *   *   *   من نه آنم که زبونی کشم از چرخ فلک     

دوزخی تانبود سوی عبادت نرویم    *   *   *   چه توان کرد که ما طالب زوریم هنوز             

باغبان دربازکن  من مرد گلچین نیستم  *   *   *   می نشینم گوشه ای گلها تماشا میکنم       

میخانه دگر جای من بی سروپا نیست   *   *   *    بگذار به پشت در میخانه بمیرم                   

خویش راگم کرده ام درسنگلاخ زندگی   *   *   *    هرچه میگردم نمی دانم کجا افتاده ام

           

دست من گیرکه این دست همان است که من *   *   *   بارهااز غم هجران تو برسر زده ام   

             

از طعنه جاهلان نخواهم ترسید                              برخنده این زمانه خواهم خندید                    

من بر سرعشق پاک خود میمانم     *     *     *      تاکورشود هر آنکه نتواند دید

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم آذر 1388ساعت 9:20  توسط سیروس  | 
الهی:ازخاک چه آیدمگرخطا؟وازعلت چه زایدمگرجفا؟وازکریم چه آیدجزوفا؟                                            

الهی:بازآمدیم بادو دست تهی.چه باشداگرمرهمی برخستگان نهی؟                                              

الهی:گنج درویشانی،زادمضطرانی،مایه ی امیدگانی،دستگیردرماندگانی،چون می آفریدی جوهرمعیوب دیدی،می برگزیدی وباعیب می خریدی وبرنگرفتی وکس نگفت که بردار.اکنون که برگرفتی،بمگذار ودرسایه ی لطفت میداروجز به فضل خود مسپار.                                                                                     

الهی:مشتاق،کشته دوستی است وکشته ی دوستی رادیدار توکفن است.                                     

الهی:چه خوش روزگاری است روزگار دوستان توباتو!چه خوش بازاری است بازار عرفان درکار تو.چه آتشین است نفس های ایشان دریادکردویادداشت تو!چه خوش دردی است درد مشتاقان در سوزشوق ومهرتو!چه زیباست گفتگوی ایشان در نام ونشان تو!                                                                    

ای سزاوار ثنای خویش،ای شکرکننده ی عطای خویش،ای شیرین نماینده ی بلای خویش،رهی به ذات خودازثنای تو عاجز وبه عقل خود از شناخت منت تو عاجز وبه توان خوداز سزای توعاجز.

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم آذر 1388ساعت 12:34  توسط سیروس  |